بیست و هفتم آبان 1388
نقش (IT) در فرايند آموزش وپرورش
نقش (IT) در فرايند آموزش وپرورش
تهيه كننده : مهرعلي گراوند
مقدمه
از آنجا كه آموزش چيزي جز ياد گيري شناختي ، اجتماعي ، احساسي ، معنوي ، اخلاقي و فيزيكي نيست بنابراين معلمان بايد بهترين تجربيات ، بهترين منابع و بهترين محيط را براي آموزش در نظر بگيرند و هم چنين بايد نسبت به تجربياتي كه شاگردان خارج از كلاس درس به دست مي آورند، آگاه باشند زيرا كه اين تجربيات باعث بهبود و يا كاهش يادگيري مي شوند.
فن آوري اطلاعات(IT) باعث تقويت يادگيري شناختي، پيشرفت در حل مسئله و مهارت هاي فكري مي شود بنابراين (IT) بايد به عنوان ابزاري جديد در روش هاي نوين مورد استفاده قرار گيرد و معلم بايد درباره ي روش ها و راه هايي كه فن آوري اطلاعات مي تواند تجربيات دانش آموزان را درسطح اجتماعي و عملي تحت تاثير قرار مي دهد، بينديشند و از كاربرد (IT) در خانه ، از بازي گرفته تا دسترسي به منابع متنوع اطلاعاتي با ديگران ، اطلاع داشته باشد.
IT چه تاثيري بر زندگي خارج از مدرسه بچه ها دارد؟
امروزه دانش آموزان در حالي كه به كلاس درس مي آيند كه قبلاً با تكنولوژيهاي نوين در زندگي روزانه روبرو شده اند. آنها پول هايي را مي بينند كه توسط ماشين آلات خاصي چاپ مي شوند، نظاره گر قيمت گذاري و كنترل وسايل خريداري شده در قسمت خروجي سوپر ماركت ها مي باشند و به تنهايي يا با دوستان خود مشغول بازي هاي كامپيوتري مي شوند و با بازي هاي چند رسانه اي MULTI MEDIA سرگرم مي شوند.
سرگرمي هاي خانگي و همراه كردن سرگرمي و آموزش به كمك (IT) باعث مي شود بعضي از بچه ها به فن آوري هايي دسترسي پيدا كنند كه با آن مقدار زيادي اطلاعات رد و بدل مي كنند يا مقادير قابل توجهي از اطلاعات را ورق بزنند.
تحقيقات و مطالعات نشان مي دهد كه بسياري از دانش آموزان ممكن است با يك حس آرامش و آشنايي با (IT) و با يك نگرش كنجكاوانه و مطمئن نسبت به فن آوري نوين و مهارت هاي مورد نياز به مدرسه بيايند تا حس كنجكاوي آنها برانگيخته تر شود. (بكتا، 2001)
چيزي كه دانش آموزان ممكن است از معلمشان انتظار داشته باشند، اين است كه معلم از آن ها در توسعه ي اين مهارت ها حمايت كند تا مهارت ها و تكنيكهاي آموخته شده توسط آن ها تكرار گردد و كليه ي اين اطلاعات توسط بچه ها به طور خلاق و موثر مورد استفاده قرار گيرد.
دسترسي به فن آوري اطلاعات مي تواند پا را از محدوده ي سنت ها فراتر بگذارد و احتمالات جديدي را در برابر چشمان ما بگشايد. افراد مي توانند با سرعت و با هزينهي كمي براي پيشرفت اجتماعي ، اقتصادي و آموزشي با ديگران ارتباط برقرار كنند. انقلاب هاي فن آوري با ايجاد تغييراتي در شرايط عملي زندگي و جنبش هايي در ارزش ها و نگرش ها به سوي اهداف متعالي در حركت است . گرچه كساني هستند كه اين انقلاب را پيشرفتي مثبت ارزيابي مي كنند و مي گويند كه (IT) باعث ارتقاي سطح زندگيشان گشته است اما با اين وجود كساني هم هستند كه به پيامدهاي احتمالي اين زندگي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي توجه دارند و ماهيت كساني را كه اين فن آوري را در اختيار دارند، زير سئوال مي برند.
بنابراين ، معلمان بايد درك درستي از فن آوري هاي مختلف و كاربرد موثر آن ها در محدوده ي فرهنگ بدست آورند و بدانند كه فن آوري چگونه كارهاي بچه ها را در مدارس تحت تاثير قرار دهد؟
آيا (IT) موجب تقويت يادگيري دانش آموزان مي شود؟
برخي معتقدند كه (IT) داراي نيروي لازم جهت تقويت برنامه ي آموزشي فعلي مي باشد . اين عده هم چنين مدعي هستند كه (IT) باعث ارتقاي سطح تجربيات و درك برنامه آموزشي مي گردد و حتي به جهاتي موجبات گستردگي فكري و يادگيري را فراهم مي آورد. البته اين ادعاها به اين معنا نيستند كه وقتي بچه ها از كامپيوتر استفاده مي كنند به صورت خودكار برنامه آموزشي را به طور موثر ياد مي گيرند.
علي رغم بودجه اي كه توسط دولت ها براي تجهيز مدارس در نظر گرفته مي شود ، مدارك و شواهدي وجود دارد كه حاكي از اين مطالب است كه اگر چه هزينه هاي زيادي صرف مجهز نمودن مدارس به كامپيوتر و ساير ابزارهاي (IT) مي شود اما كامپيوترها در كلاس هاي درس تاثير مثبت محدودي داشته اند. البته زماني كه بين شاگردان و معلم دركنار (IT) تعاملاتي وجود داشته، تاثيرات مثبتي كه (IT) بر يادگيري دانش آموزان داشته است به خوبي قابل مشاهده و تشخيص است. (آفستد،2001)
استفاده از(IT) در كلاس درس نوگرايي و دگرگوني را به ارمغان مي آورد. اين كلمات هر كدام به تنهايي مي توانند يك نوع حس اضطراب و تهديد را توليد كنند و اولين واكنش اين خواهد بود كه فرد بخواهد كامپيوتر را درگوشه اي از اطاق رها كند ، روي آن را با چيزي بپوشاند يعني نمودي از يك كلاس غيرمشاركتي و مرده ايجاد شود. پذيرفتن نوگرايي و سينه سپر كردن جهت ايجاد تحولات، توام با ريسك مي باشد و در اين مسير، فرد مي پذيرد كه كامل نيست و نياز به كسب صلاحيت ها و دانش هاي نوين دارد. مصداق اين امر زماني است كه معلمان مجبور مي شوند مهارت هاي تكنيكي را بياموزند و مهارت هاي آموزشي خود را كشف كنند.
اگر ما بپذيريم كه براي كاربرد (IT) در آموزش و پرورش ، دلايل اقتصادي ، اجتماعي ، عقلاني و تربيتي وجود دارد، بنابراين بايد كاملاً دقيق فكر كنيم كه ما و دانشآموزانمان چه نوع استفاده هايي موثر و مناسبي را از (IT) مي توانيم داشته باشيم؟ بايد در ارتباط با انواع خاص تكنولوژيكي و ديجيتالي و كاربرد خاص آنها،چيزي فراتر از حس اعتماد فني دراختيارمان باشد، يعني نه تنها بايد بدانيم چطور از منابع (IT) استفاده كنيم بلكه بايد چرا و در چه مواقعي از آن ها بهره ببريم؟
سرعت تحولات وپيش رفت سخت افزارها و نرم افزارها آن قدر زياد است كه بعد از گذشت يك سال وقتي نام قدرتمندترين كامپيوتر را مي شنويم به آن مي خنديم. فقط به خاطر اين كه كامپيوتر در طول همين يك سال يك مرحله از استاندارد فعلي فاصله گرفته است .
نوعي تكنولوژي كه بچه هاي ما در ده سال آينده از آن استفاده مي كنند، احتمالاً با ميز كامپيوتر، صفحه كليد و كامپيوترهاي كيفي امروزه قابل تشخيص نخواهد بود.
منابع و ماخذ:
- لاولس ، آوريل، نقش IT در كلاس درس . ترجمه ي منوچهر فضلي خاني و فرهاد فتحي نژاد ، انتشارات وراي دانش ،1384.
- مديريت طرح توسعه فن آوري اطلاعات .www.it.edu.ir
- موسسه آموزش عالي آزاد مديريت و فن آوري امير كبير www.acmt.ac.ir
- دفتر مديريت طرح و توسعه فن آوري اطلاعات و ارتباطات www.ict.edu.ir
- IT در برنامه آموزش ملي www.nc.uk.net
- نگاه به آينده ي IT در مدارس www.dfes.gov.uk
یازدهم مهر 1388
پژوهشسرا مكاني براي گسترش پژوهش
پژوهشسرا مكاني براي گسترش پژوهش
از آغاز کار مدارس جدید در کشورمان ایران، آموزش علوم تجربی نیز در کنار علوم انسانی جزء برنامههای درسی قرار گرفت و فیزیک، شیمی و علوم طبیعی هم تدریس میشد. این تدریس بیشتر در جهت انتقال مفاهیم علمی از کتابهای درسی به ذهن دانشآموزان بود و چون نه معلم آموزشدیدهاي داشتیم و نه کتابهای مناسب، اغلب همان مفاهیم علمی نیز به صورت ناقص منتقل ميگشت و دانشآموزان پس از گذرانيدن امتحانات آخر سال، آموختهها و یادگیریهای خود را فراموش میکردند.
سالها گذشت و روش آموزش و امتحان همان بود که بود! اما آرام- آرام با اقتباس و بهرهگیری از سیستمهای آموزشی نوین جهان، برنامههای جدیدی مطرح و دنبال شد که امیدهای فراواني را در پی داشت. یکی از این برنامهها، تأسیس پژوهشسراهای جوان دانشآموزی است.
پژوهشسراهای جوان، مراکز دانشآموزیاي هستند که به منظور آشنایی و گسترش فرهنگ تحقیق و پژوهش در میان آیندهسازان ایران اسلامی، هدایت استعداد و رشد و پرورش خلاقیتهای آنان، نخبهپروری، تولید علم و فعالیت در راستای جنبش نرمافزاری که مورد تأکید ویژه مقام معظم رهبری میباشد [در واقع برقراری و ایجاد پل ارتباطی مابین آموزش و پرورش و دانشگاهها و مراکز آموزش عالی]، در سال 1382 تاسیس گردیدند.
در این مراکز، دانشآموزان میتوانند با ارايه معرفینامه از مدیران مدارس هر منطقه در طول تمامی روزهای هفته به غیر از ایام تعطیل از ساعت 8 صبح تا 18 عصر، با بهرهگیری از کلیه امکانات، توانمندیها و برنامههای متنوع اردویی و آموزشی موجود در پژوهشسراها، به صورت فردی یا گروهی به پژوهش و تحقیق بپردازند.
هماکنون 250 پژوهشسرا به طور رسمی، با مجوز و حمایت مالی ستاد «طرحهای کیفیتبخشی در آموزش و پرورش نظري و پيشدانشگاهی» و تحت نظارت معاونت آموزش نظری و مهارتی (پرورش استعدادهای درخشان) آموزش و پرورش هر منطقه، در سراسر کشور راهاندازی شده و فعالیت مینمایند.
مهرماه 1385 به اتفاق همسر محققم كه پژوهشگري جانباز است- جناب استاد محمد زارع تیموری- توفیق دیدار از یکی از این پژوهشسراها، وابسته به منطقه 5 آموزش و پرورش شهر تهران، واقع در خیابان آیتالله کاشانی، بالاتر از میدان علامه محمدتقی جعفری (نور سابق)، جنب خیابان شقایق، نصيبم گردید که نتیجه آن بازدید، بر امیدهایم به آیندهي نسل جوان كشور افزود.
در ابتدا ضمن بازدید از محوطه، کلاسها و امکانات مختلف این مرکز آموزشي- پژوهشی، به منظور آشنایی بیشتر با اهداف و برنامههای آن، به محل کار برادر «محسن مطلّبی» مدیر محترم پژوهشسرا رفته و در آنجا چندین ساعت با همدیگر گفتگو و مذاکره به عمل آوردیم.
ایشان فردی دلسوز، خوشفکر، ساعی و پرتلاش است که توانسته بسیاری از دانشآموزان مدارس منطقه را به این پژوهشسرا جذب کرده و آنها را در انواع فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و تحقيقات علمی- کاربردی درگیر سازد.
برادر مطلبی در حین سخن، اثر پژوهشسراها را در کیفیتبخشی به یادگیری دانشآموزان شرح داده و گفتند، این مراکز در تلاش برای یافتن و تشویق نوآورانی هستند که میتوانند با خلاقیتهای خود، آموزش و پرورش را متحول سازند و پژوهشسراهای دانشآموزی محل رشد و پرورش چنین نوآورانی خواهند بود.
در برنامههای این پژوهشسرا، آزمایشگاههای علوم پایه (زیستشناسی، شیمی، فیزیک) اردوها و کلاسهای گوناگون (نجوم، رُباتیک، ربوکاپ، استعدادهای خلاق، داستاننویسی، آشنایی با ادب و عرفان اسلام و ایران، آي.تي و رایانه)، انجمنهای علمی (علمی مرکزی، علوم و معارف دفاع مقدس)، برنامههای پژوهشی (پژوهش در ادیان، تقویمپژوهی) و نیز هیأتهای علمی رابطان جشنوارهي جوان خوارزمي و ... گنجانيده شده است و هدايت اين برنامهها و گروههاي دانشآموزي را چند مربی فرهیخته و علاقهمند بر عهده دارند که با آگاهی و هنرمندی بسيار، مشوق دانشآموزان بودند.
به طور کلی آنچه در پژوهشسرای جوان منطقه 5 مشاهده کردم، محیطی پویا براي کار علمی، فعالیتهاي فردی و گروهی، مشارکت، همفکری و پژوهش بود که میتواند زمینه بروز خلاقیت و نوآوری نسل جوان را فراهم آورد.
در اينجا بود كه احساس نمودم با وجود پتانسیل دهها هزار نفری دانشآموزان و فرزندان کارکنان وزارتخانهها و سازمانهای ردههای تابعه در درون خانوادهها و نیز در برنامههای سه ماهه طرح تابستاني هر سال، بدون الهام و الگوگیری از شیوههای این مراکز و بیتوجهی به بحث پژوهشمحوری در ميان خانوادهها و فرزندان کارکنان، پرداختن به امر تحقیق و پژوهش در سطح وزارتخانهها و سازمانهای کشوری و لشکری، کاری ابتر و ناقص خواهد بود.
به ویژه آن که در طرحهای تابستانی، چون اکثر دانشآموزان تحت پوشش مستقیم مراکز مختلف فرهنگی قرار میگیرند، تابستان بهترین زمان برای آشنا نمودن آنها با امر تحقیق و پژوهش و نیز نهادینه ساختن این مهم در میان خانوادههای کارکنان به منظور پر نمودن اوقات فراغت سالم آنها میباشد.
باشد که با برنامهریزی شایسته مسوولان سازمانها و همکاری خانوادهها، فرزندانمان را کمکم با روشهای نوین علمی آشنا نموده و از هر دانشآموز ايراني، یک چشمه علم و معرفت بسازیم تا بجوشند و عقبماندگیها را جبران نمایند.
بیست و هشتم مرداد 1388
تحول اداري
|
تحول اداري ضرورت اصلاح و ايجاد تحول در نظام اداري كشور بعنوان ابزار تحقق اهداف نظام جمهوري اسلامي از مواردي است كه پس از انقلاب اسلامي مورد توجه دولت جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت و در اجراي بند 4ـ3 بخش نظام اداري و اجرايي پيوست قانون برنامه اول توسعه اقتصادي ، اجتماعي، فرهنگي جمهوري اسلامي ايران شورايعالي اداري بمنظور ابجاد يك نظام منسجم اداري در ابعاد نيروي انساني، مديريت، تشكيلات سازماندهي و روشها تشكيل گرديد.
1) تحول چيست؟ تحول در ارتباط با افراد به معني شبيه ديگران شدن نيست بلكه به مفهوم مانند خودشدن، رشدكردن، غنيشدن و متبلور ساختن توانائي ها بوسيله تجربه و تدبير است. در ارتباط با سازمانها كه مجموعه افراد مي باشند تحول باز هم به مفهوم تغيير از طريق كسب تجربه و تدبير است. فرايند تحول در سازمانها متأثر از تجربيات و اهداف جديد است.
2) چرا تحول؟ (انگيزه هاي تغيير سازماني) معمولاً سازمانها متحول ميشوند تا باز و جهاني شوند و در آنها فكر و روح افراد چه بصورت فردي و چه به صورت گروهي براي رسيدن به اهداف همه گروههاي ذينفع مانند: مشتريان، كاركنان و سهامداران بسيج شوند و به هرحال اين انسانها هستند كه نيروي مولد و محرك براي تغيير سيستمها، ساختارها و سازمانها هستند. معمولاً تغييرات سازماني و تحول براي گذار از يك مرحله توسعه به مرحله ديگر هم ممكن است ايجاد شود، سازمانها با گذار از مراحل مختلف توسعه، بالغ ميشوند. پيش از تصميمگيري در مورد اينكه بهسازي كدام يك از جنبههاي سازمان ضرورت دارد، بايد نقاط قوت و ضعف سازمان را مورد تجزيه و تحليل قرار داد. در اين ميان، ارزيابي نيازها از اهميت ويژهاي برخوردار است. تغيير سازماني نخست مستلزم بررسي و تشخيص مشكل است شناخت مشكل و ارائه صورت مساله واقعي نيمي از تغيير است چنانچه مديران سناريوي تغييرات، در تعريف از مشكلات دچار خطا و لغزش شوند هزينههاي گزافي را خواهند پرداخت چرا كه سازمان و منابع آن را به سمت اهدافي هدايت خواهند نمود كه در جهت نيازهاي واقعي سازمان طراحي نشده و پاسخگوي مشكلات نميتواند باشد مديريت تغيير بيش از هر اقدامي بايد راهكارهاي حل مساله و ابعاد آن را مورد بررسي و شناخت دقيق قرار دهد.
عمده مشكلات جاري در تحول اداري: عدم استفاده از رويكردهاي علمي و تجارب: در واقع قبل از پيادهسازي تغييرات هيچگونه بررسي علمي يا تجربي بمنظور توفيق يا عدم توفيق تغييرات حاصل نمي شود. نگراني مخالفان از تهديد منافع، نظرات، عادات و خواستههاي ايشان پس از انجام تغييرات (مقاومت در برابر تغيير). شيوه مديريتي فرد محورانه: بعبارت ديگر هرگونه تغيير سازماني كه توزيع قدرت را برهم زند، فعاليتهاي سياسي درون سازمان را برميانگيزد. توجه داشته باشيد كه مخالفان درون سازماني مشابه مقاومت باد در برابر سرعت خودرو ميباشد، مقاومتي كه ديده نمي شود ولي اثرات آن هويدا است. بدين ترتيب ريشه مشكلات جاري در تحول اداري را همچنین ميتوان در فقدان شايسته سالاري، فساد اداري، عدم انطباق فرهنگ سازماني با مباني اعتقادي، فقدان رابطه منطقي ميان سياستهاي كلان نظام با خطمشيهاي اجرايي ، فقدان نگرش راهبردي و بلندمدت ، عدم پاسخگوئي و نظارت در نظام مديريتي جستجو نمود.
به منظور رفع مشکلات اساسی نظام اداری کشور در حوزه های سازماندهی، مدیریت، منابع انسانی، فنآوری و فرایندهای انجام کار و قوانین و مقررات هفت برنامه تحت عنوان «تحول در نظام اداری کشور» توسط سازمان مدیریت و برنامهریزی در مورخ 18/1/81 ارائه و به تصویب هیئت وزیران رسید و در کلیه دستگاههای اجرایی لازم الاجرا گردید.
-این هفت برنامه عبارتند از: 1)برنامه منطقی نمودن اندازه دولت. 2) برنامه تحول در ساختار تشکیلاتی دولت. 3)برنامه تحول در نظامهای مدیریتی. 4)برنامه تحول در نظامهای استخدامی. 5)برنامه آموزش و بهسازی نیروی انسانی دولت. 6) برنامه اصلاح فرآیندها، روشهای انجام کار و توسعه فنآوری اداری. 7)برنامه ارتقاء و حفظ کرامت مردم در نظام اداری.
-اهم سیاستهای اجرائی منطقی نمودن اندازه دولت: 1)اجرای وظائف حاکمیتی دولت به نحو کارآمد و اثر بخش. 2) گسترش فعالیت بخش غیردولتی از روشهای خصوصی سازی و ارائه ساز و کار مناسب برای نظارت بر حسن اجرای کارها. 3)انجام خدمات زیربنائی از طریق بخش غیردولتی با استفاده از روش قیمت تمام شده .
-اهم سیاستهای اجرائی اصلاح ساختارهای تشکیلاتی دولت: 1) عدم گسترش تشکیلات دولت با تاکید بر کوچکسازی (قانون برنامه سوم توسعه) 2) كاهش پستهای مدیریتی بمنظور ایجاد انسجام در ساختار بخش دولتی 3) قانونمندی وظائف در سطح ملی و کلان 4)اعطای اختیارات به مقامات مياني بمنظور تسریع در پاسخگوئی به مقامات ارشد
- اهم سیاستهای اجرائی اصلاح نظام های مدیریتی: 1) رعایت اصل ثبات مدیریتی 2) تهیه کارنامه عملکرد مدیران بمنظور ارتقای سطح کیفی مدیریت در دستگاههای دولتی 3)ارائه گزارش سالانه توسط کلیه دستگاههای اجرائی به دولت
-اهم سیاستهای اجرائی اصلاح نظام استخدامی: 1) مقررات استخدامی بر اساس انتخاب اصلح مورد تجدید نظر قرار گیرد. 2) مقررات استخدامی به دو نوع دائم و موقت محدود گردد. 3) کاهش استخدام دائمی. 4) حقوق و مزایا و جبران خدمت مکفی برای کارکنان دولت برقرار شود. 5) برای استخدام در بخش دولتی، احراز حداقلهای علمی و تخصصی الزامی گردد.
- اهم سیاستهای اجرائی اصلاح نظام آموزشی و بهسازی نیروی انسانی: 1) آموزش کارکنان دولت با هدف افزایش و به هنگامنمودن دانش ، بینش و مهارت همراه با انگیزش لازم. 2) از تبدیل دستگاههای دولتی به محلی برای کسب مدارج دانشگاهی از طریق استفاده از امکانات دولتی اجتناب شود. 3) در نظام ارزشیابی کارکنان دولت معیار رضایتمندی ارباب رجوع، مدیر و همکاران، ملحوظ گردد. 4) مدیران عالی و اجرائی در سطوح مختلف از آموزشهای مورد نیاز در چهار چوب نظام آموزش کارکنان دولت برخوردار گردند.
-اهم سیاستهای اجرائی اصلاح فرایندها، روشهای انجام کار و توسعه فن آوری اداری: 1) صلاح روشها، رویهها، فرایندهای انجام کار بمنظور رضایت ارباب رجوع، سادهسازی روشها و کاهش هزینهها و... 2) توسعه نظام مکانیزه در دستگاههای اجرائی. 3) نظم و انضباط اداری و ارزیابی دستگاههای اجرائی با این معیار. 4) بکارگیری دیدگاهها و تجربیات متخصصان داخل وخارج کشور. 5) نظام پذیرش و بررسی پیشنهادها. 6) استقرار شبکه اطلاع رسانی و اتصال به شبکه جهانی اینترنت .
-اهم سیاستهای اجرائی ارتقاء و حفظ کرامت مردم: 1) ارائه خدمات به مردم بطور شفاف و مشخص، زمانمند و با کیفیت مطلوب . 2) دستگاههای اجرائی خدمتگزار و پاسخگوی مردم هستند. 3) نظام اطلاعرسانی خدمات دولتی بصورت سهل و آسان طراحی شود. 4) برخورد قاطع با پدیده مذموم فساد اداری. 5) ارزیابی مستمر سطح رضایتمندی مردم از خدمات دولتی.
با تحقق هفت برنامه تحول نظام اداری به وضعیت مطلوب با ویژگیهای ذیل نائل خواهیم شد.
ویژگیها و خصوصیات نظام اداری مطلوب: 1) نظامگرا و همه سو نگر. 2)کارا، بهرهور و ارزش افزا. 3)پاسخگو و شفاف. 4) اثربخش، نتیجهگرا و کیفیتمدار. 5) شهروندمدار، خدمتگزار و مردم سالار. 6) سالم، عاری از فساد و تبعیض. 7) مشارکت جو و مشارکتپذیر. 8) شایستهسالار و دانشگرا. 9) آیندهبین، دورنگر و هدفمند. 10) قانونمدار، ضابطهمند و اخلاقگرا. 11) مدیر و راهبر. 12) توسعهگرا و نواندیش.
خط مشي مديريت امور اداري و پشتيباني پژوهشگاه علوم و فناوري رنگ
مديريت امور اداری در واقع جنبه های انسانی سازمان را در بر می گيرد، زيرا انسان عامل مهمی در نيل به اهداف سازمان و مديريت به شمار می رود. تحقيقات امروزی بيانگر اين واقعيت است که رابطه نزديکی بين نحوه مديريت منابع انسانی و امکان نيل به اهداف سازمانی وجود دارد، از اين روست که اين مديريت امروزه به منزله يکی از شريان های مهم و حياتی هر سازمانی محسوب می گردد. مديريت امور اداری تخصص ويژه ای است که کوشش می نمايد تا در جهت کسب رضايت کارکنان و تأمين هدف های سازمانی گام برداشته و سياست گذاری نمايد. این مدیریت، مسئولیت جمع آوری اطلاعات و برنامه ریزی در زمینه های پرسنلی، اداری، اجتماعی و رفاهی کارکنان شرکت را بر عهده دارد و کلیه ملزومات، نیازمندی های واحدهای مختلف را تهیه و در اختیار آنان قرار می دهد. در راستاي برنامة خُرد واحدهاي امور اداري، لازم به ذكر است كه اين واحدها با تحول سازماني ميتوانند به درجات بالاي موفقيت دست يابند كه نمادهاي اصلي تحول سازماني در امور اداري و پشتيباني عبارتند از: 1) تصميمسازي با خلاقيت؛ 2) شجاعت در تصميمگيريها؛ 3)تصميمها با تعامل؛
خلاقيت و شجاعت در تصميمگيريها از الزامهاي اساسي تحول اداري است. از سوي ديگر اين واحد اعتقاد راسخ به تعامل مثبت با همه واحدها را دارد، زيرا كه تعامل، دلها را به هم نزديك ميكند و فاصلهها را از ميان برميدارد. همچنين خلاقيت با آفرينش الگوهاي بومي تحول و شجاعت در اجراي قاطعانه تصميمها مفهوم پيدا ميكند. ضرورت بهبود مستمر امور اداري يكي از اصليترين مأموريتهاي سازمانها و دستگاهها است و در صورتي ميتواند تحول را عيني و عملياتي نمود كه تحول اداري از داخل سازمان آغاز شود. اين مهم در ساية تلاش، پشتكار و بهرهگيري از برنامههاي پنجسالة توسعه و رهنمودهاي رهبري قابل اجرا ميباشد. علاوه بر اين، واحدهاي مربوطه بايد در مسيري گام برداند كه با توجه به اقدامهاي انجام شده، قدرت و توانايي تئوريزه كردن الگوهاي تحول را داشته و از كارآمدي لازم نيز برخوردار باشند |
چهارم مرداد 1388
نكات مديريتي
- برای ارتقای سطح دانش کارمندان و افزایش بهرهوری آنان، کلاسهای آموزشی ترتیب دهید و از لوازم کمک آموزشی بهره گیرید.
- با شروع به موقع جلسات، وقتشناسی را عملاً به حاضرین بیاموزید.
- با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه، انگیزه کاری آنها را از بین نبرید.
- از مشورت و نظرخواهی با نیروی جوان ابایی نداشته باشید.
- با رفتارهای ضد و نقیض، اعتماد زیردستان را از خود سلب نکنید.
چهارم مرداد 1388
ماجرای واقعی و جالب یک معلم و دانش آموز
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.
امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند كمكش كند.
معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تكاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت كامل".
معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همكلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش كه در خانه بسترى است دچار مشكل روحى است.
معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي كند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نكند او به زودى با مشكل روبرو خواهد شد.
معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها كرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش مي برد. خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از اين كه دير به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى كه داخل يك كاغذ معمولى و به شكل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتى بسته تدى را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگينش افتاده بود و يك شيشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در كنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي كرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي كرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يكى از با هوش ترين بچه هاى كلاس شد و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يكسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد كه من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود كه دبيرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترين معلمى هستيد كه در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت كرد كه در آن تدى نوشته بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأكيد كرده بود كه خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين
بار تدى توضيح داده بود كه پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل
ادامه دهد و اين كار را كرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين
معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه
كمى طولاني تر شده بود: دكتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است.
بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود كه با دخترى آشنا شده و مي خواهند
با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه پدرش چند سال پيش فوت شده و از
خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسى در كليسا،
در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند.
خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او دستبند مادر تدى را
با همان جاهاى خالى نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك شيشه از همان
عطرى كه تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در كليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم. به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم. و از همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما متشكرم.
خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي كنى. اين تو بودى كه به من آموختى كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزى كه تو بيرون مدرسه با من صحبت كردى، بلد نبودم چگونه تدريس كنم.
بد نيست بدانيد كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است!
بیست و دوم تیر 1388
قدرشناسي راه رسيدن به محبوبيت
ما آدم ها معمولا به راحتی از عملکرد یکدیگر انتقاد می کنیم . ملامت و سرزنش ، از عادت هایی است که هریک از ما به نحوی با آن مواجه می شویم . قیافه حق به جانب می گیریم و با مشاهده اشتباهات فورا شروع به ارائه گزارش بدبختی و فلاکت خود می کنیم.
البته اگر انتقاد در قالب هدایت و راهنمایی صورت بگیرد، می تواند سازنده و موثر واقع شود. اما باید به این نکته توجه داشت همان اندازه که انتقاد و ارشاد دیگران می تواند در روند تکامل آن ها موثر باشد و از اشتباهات جلوگیری کند، تشویق، تعریف و تمجید از اعمال صحیح و تبلیغ رفتارهای درست دیگران هم می تواند باعث تداوم و تقویت و تکامل عادات و رفتارهای مناسب گردد.
درواقع ما با انتقاد از اعمال اشتباه دیگران موقعیت آن عمل را در نزد فاعلش تضعیف می کنیم که در مدت زمان و با تداوم تذکرات می توان به کلی آن اعمال را از رفتار فرد محو نمود. حال در نقطه مقابل اگر ما از توانمندی ها و اعمال و رفتار درست دیگران تعریف و تمجید کنیم یا تشکر نماییم، علاوه بر این که احساس موفقیت و پیروزی را در فرد دوچندان کرده ایم باعث می شویم، او از اینکه اعمالش در نظر دیگران ارزشمند و موثر بوده است خرسند شود و با روحیه مضاعف نسبت به تداوم و تکامل رفتار یا اعمالش گام بردارد.
تشکر و قدرشناسی از زحمات یا رفتار خوب دیگران موجب می شود تا آن فرد به ارزش کار خود پی ببرد و خیالش از این بابت راحت شود که دیگران هم قدر و ارزش کار او را می دانند. آن وقت باور یا نگرانی های او در رابطه با دیده نشدن یا این که کسی قدر زحمات او را نمی داند از بین می رود و به جای آن امیدواری، انگیزه و میل به انجام هرچه بهتر کارها در او زنده می شود.
تشریح و یادآوری اعمال نیک افراد به خودشان اگر از صمیم قلب و از روی سیاست نباشد، بیش از همه می تواند موجب رضایت آن ها بشود. به زبانی ساده، برای تداوم و تکامل نیکی ها همیشه باید یاد آن ها را زنده نگه داشت و با تعریف و یادآوری های به موقع از آنها موجب تایید اعمال نیک و ترغیب دیگران به انجام آن شد.
برخلاف تصور برخی افراد که مدعی هستند تعریف و تمجید از دیگران باعث می شود تا فرد دچار توهم و خود بزرگ بینی شود، این طور به نظر می رسد که همه ما علاقه داریم زمانی که یک کار را با زحمت و مشقت فراوان انجام می دهیم تا به موفقیت می رسیم، انتظار داریم مورد تشویق و تایید اطرافیان قرار بگیریم و به نسبت کاری که انجام داده ایم مورد تقدیر و تشکر قرار واقع شویم.
ما اگر کاری را انجام بدهیم و متوجه بشویم که در نظر دیگران اهمیت چندانی نداشته است، کم کم انگیزه و میل خود را جهت انجام آن کار از دست می دهیم و این احساس در ما پدید می آید که اطرافیان برای من و زحمات من ارزش قایل نیستند و تنها می خواهند به جای یک برده از من بهره ببرند و سوء استفاده کنند. آن وقت است که دیگران به راحتی از خدمت صادقانه و خدمتگزارانه ما محروم می شوند و یا با کم و کاستی هایی مواجه خواهند شد.
طبق قانون "هرچیزی برای بقا نیاز به انرژی دارد" باید به یاد داشته باشیم که "هر چیزی" شامل"همه چیز" می شود نه فقط آن هایی که ما دوست داریم. شاید ما تصور کنیم که فرد مورد نظر لایق تعریف و تمجید نیست و وظیفه دارد که کارش را به نحو احسن برای ما انجام دهد. اما قانون بقا گوشش به این حرف ها بدهکار نیست، شاید بتواند در مصرف انرژی صرفه جویی کند ولی نمی تواند به کلی خود را ازدریافت آن محروم کند زیرا به زودی تلف خواهد شد.
برخی دیگر از افراد تصور می کنند که با تشکر یا عذرخواهی بابت زحمتی که دیگران برای آن ها کشیده اند خود را خوار و ذلیل کرده اند یا طرف مقابل کم تر از آن است که از او تقدیر به عمل بیاید. اما تقدیر و تشکر از هرکسی که متحمل زحمتی هر چند ناچیز می شود یک قانون اجتماعی و خواست طبیعت و خداوند است و هرکس به هر دلیلی از آن امتناع کند و یا به درستی ادا ننماید نوعی خلاف قانون و ادب را مرتکب شده است که در محبوبیت و شخصیت اجتماعی او تاثیر بسزایی خواهد گذاشت.
تشکر و قدر دانی در مقابل زحمات دیگران یک وظیفه است نه یک محبت، که هرکسی با انجام آن، میزان اطلاع و آگاهی خود از آشنایی با تعهدات و وظایف اجتماعی و فرهنگی خود را نشان می دهد.
نوزدهم خرداد 1388
گزارش اقدام پژوهي(راهكارهايي براي تقويت انشاي دانش آموزان دوره ابتدايي) قسمت اول
گزارش اقدام پژوهي راهكارهايي براي تقويت انشاي دانش آموزان دوره ابتدايي
مقدمه
همتم بدرقه راه كن اي طاير قدس كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم
در حيطه زبان آموزي ، چهار ركن اصلي گوش دادن ، صحبت كردن ، خواندن و نوشتن امروزه در دنيا به عنوان يك قانون مسلم پذيرفته شده ، در آموزش تمامي زبان هاي دنيا و برنامه هاي آموزشي مدنظر قرار مي گيرد. در اين چهار قدم به ترتيب نوشتن جايگاه چهارم را به خود اختصاص داده ، چرا كه سه امر گوش دادن و صحبت كردن و خواندن ، مقدمه و پيش سازمان دهنده نوشتن محسوب مي شوند و نوشتن بالاترين سطح را به خود اختصاص داده است بنابراين تا دانش آموز در ساير مهارت هاي زبان آموزي به خوبي پيشرفت نكند نمي تواند از مهارت نوشتن به طور مطلوب استفاده نمايد.
امروزه در امر زبان آموزي نگارش از اهميت بالايي برخوردار است ، مخصوصاً در پايه سوم كه اولين پايه اي است كه به صورت مستقل انشا نوشته مي شود ، چون انشا در پايه دوم با جمله نويسي آغاز مي گردد ، اين جملات اكثراً مرتبط با هم نيستند و هر يك به طور جداگانه نوشته مي شود و بيشتر نحوه و ساختار جمله ، منظم كردن جملات در هم ريخته ، كوتاه سازي ، تركيب جملات ساده يا جمله سازي با كلمات ساده مد نظر است . بنابراين نوشتن جملات و متن به صورت مرتبط با توالي مناسب ، براي دانش آموزان پايه سوم مشكل مي باشد.
توصيف وضعيت موجود
مساله عدم علاقه مندی دانش آموزان به درس انشا را با جمعی از همکاران با سابقه در میان گذاشته و با هم به بحث و گفتگو پرداختیم . همه ی همکاران با علاقه ی بسیار در بحث شرکت کردند و نظرات مفیدی ارائه نمودند . با یکی از اساتید صاحب نظر شهرمان نیز موضوع را در میان گذاشتم ایشان مشتاقانه مطالب نوشته شده را مطالعه و نظر خود را بیان نمودند . با مراجعه به کتاب ها و نشریات گوناگون هم به مطالب جالب و قابل توجه در این زمینه دست یافتم پس از گفتگو های بسیار در زمینه ی علل ضعف و مشکلات تعدادی از دانش آموزان در درس انشا مطالب جمع آوری شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت . مشکلاتی که در این باره وجود داشت عبارت بودند از : روش تدریس معلم ، تفاوت های فردی دانش آموزان ، مسائل کمک آموزشی ، محیط فیزیکی کلاس و ...
بيشتر آموزگاران به انشا به عنوان يك تكليف نگريسته و در پايان جلسه درس انشا موضوعي را براي نوشتن مطرح مي كنند و براي جلسه بعد منتظر نوشتن انشا از سوي دانش آموزان مي شوند. چون دانش آموزان خود قادر به نگارش نيستند لاجرم به اولياي خود متوسل شده و از آنها حتي نه به عنوان كمك ؛ بلكه كسي كه بايد متن انشا را بصورت كامل براي آنها ديكته نمايند نگاه مي كنند كه اين امر براي ما نيز در دوره تحصيل بارها اتفاق افتاده و چه بسيار كودكاني كه براي نوشتن انشا توسط اوليا سرخورده و تنبيه شده اند و صدمات جبران ناپذيري را تحمل نموده اند كه حاصل ايـن شيـوه نـگارش ها در بـررسـي هايي فعلي و بروندادهاي اين مدارس كه همان فارغ التحصيلان هستند كه با مدارك بالا قادر به نوشتن خواسته هاي خود در قالب جملات و بصورت مكتوب نيستند.
انشاهاي نوشته شده در منزل ، چون توسط اوليا يا افرادي بوده كه از نظر سطح علمي بالاتر از دانش آموزان است ، در سطح بالاي گروه سني وي بوده و حتي محتوا و كلمات نوشته شده براي دانش آموزان قابل تفهيم نيست . اين روند موجب نارضايتي اوليا نيز مي گردد ، اين نوع انشاها حتي در حين قرائت چندان مورد توجه دانش آموزان ديگر كلاس قرار نمي گيرد.
بـا تـوجـه بـه پايين بـودن ميزان ظـرفيـت گوش دادن دانش آموز در مقطع ابتدايي شنيدن متن ها توسط كودكان به سختي صورت مي گيرد ، به علاوه چون مطالب در خصوص موضوع واحد است ، اكثر مطالب مشابه هست و هيچ جذابيت و تفنن تهيج خاصي نيست ، لذا بسيار خسته كننده و ملال آور مي شود . به طوري كه اين نوع انشا از طرف دانش آموزان فقط رفع تكليف تلقي مي گردد تا حدي كه اگر در پايان زنگ انشا در خصوص متون خوانده شده سوالاتي از دانش آموزان بپرسيم ، متوجه خواهيم شد كه مطلب قابل توجه و يا پيام قابل بياني ندارند ، زيرا دانش آموزان اغلب نوشتن انشا را ، فقط پر كردن يك صفحه از دفتر خود از مطالب تكراري ، نامربوط و غيرقابل فهم مي دانند . من دانش آموزي داشتم در توصيف بهار , 14 سطر مطلب نوشته بود . در نوشته او من جز اين چند جمله تكراري مطلبي قابل فهم نديدم كه اين جملات را به كرات در فاصله هاي معين تكرار كرده بود (( فصل بهار خوب است ، چون كه خوب است زيبا است ، چون كه خوب است ما هم بهار را دوست داريم ... ))
روزي در مدرسه خود در ساعت انشا موضوعي را در روي تخته سياه كلاس نوشتم و توضيحات مختصري نيز در خصوص موضوع دادم تا دانش آموزان براي جلسه آينده نوشته هاي خود را به كلاس ارائه دهند . در جلسه بعدي چندين نفر از روي دفتركلاس براي خواندن نوشته هاي خود احضار شدند . تعدادي اصلاً ننوشته بودند و ادعا مي كردند كه اولياي آنها سواد ندارند كه براي آنها انشا بگويد . بعضي نيز عدم همكاري اوليا مطرح كردند و بعضي نيز جايي يا كسي را براي نوشتن اصلاً پيدا نكرده بودند ؛ اما چند نفري كه انشا نوشته بودند ، يا خط خودشان نبود كه بتوانند روان بخوانند و يا اگر با خط خودشان پاكنويس كرده بودند چنان از كلمات سطح بالا و واژه هاي ناملموس استفاده شده بود كه خودشان نيز معناي آن كلمات را نمي دانستند ؛ چند نفر نيز كه خودشان انشا را نوشته بودند يا جمله بندي ناقص و مطالب نوشته شده از توالي منطقي برخوردار نبود و يا نوشته ي آنها از 4 الي 5 سطر فراتر نمي رفت.
فضاي كلاس آن قدر شلوغ و بي روح بود كه حتي با تاكيدهاي من كسي حاضر به گوش دادن اين مطالب نبود. اين وضع كلاس با اين كيفيت و شرايط , مرا مجبور كرد كه در پي چاره جويي باشم تا اين مسئله را از ميان بردارم ، شب ها در منزل در اين خصوص و مطالب مشابه به مطالعه و بررسي پرداختم ، در دفتر آموزشگاه نيز مسئله را مطرح كردم . هر كدام از همكاران نيز يك نظري داشت كه در نوع خود به تصميمات ما كمك مي كرد. حتي در جلسه شوراي آموزگاران به طور گذرا اين مطلب را مطرح كردم ولي چون به صورت موردي بود چندان مورد بحث و تبادل نظر قرار نگرفت.
سرانجام در يك جمع بندي كه انجام دادم علت اين امر را در عواملي جمع آوري كردم كه مهمترين آنها عبارت بودند از :
1- عدم توجه و دقت در جمله نويسي در پايه دوم ابتدايي.
2- بي سوادي يا كم بودن سطح آگاهي و تحصيلات اوليا دانش آموزان.
3- عدم مطالعه توسط دانش آموزان و عدم امكانات آموزشي مثل: كتابخانه ، سالن مطالعه.
4- عـدم اشتيـاق بچه ها به زبان فارسي با توجه مغاير بودن با زبان مادري دانش آموزان.
5- عـدم پيگيـري و دقـت نظـر معلـمان و راهنمايان و خود اوليا در انشاي دانش آموزان.
6- كليشه بودن موضوعات انشا باعث عدم رغبت دانش آموزان مي شود.
گرد آوري اطلاعات ( شواهد يك )
در يك تقسيم بندي كاري در مرحله اول ، نحوه تدريس زنگ انشاي چند نفر از همكاران را جويا شدم كه آيا نگارش ها بايد در منزل يا در كلاس بايد صورت بگيرد ، نظر اولياي دانش آموزان كه در مدرسه حاضر مي شدند پرس و جو كرده و يادداشت مي كرديم كه نظرات متفاوتي ايراد مي شد در يك نمونه آماري كه بدست آوردم ، معلوم شد كه اكثر انشاها در منزل نوشته مي شود كه اين روش با توجه به تحقيقات و نظر اكثر علماي تعليم و تربيت كاملاً منسوخ است و اكثر اوليا نيز از اين امر ناراضي بودند و دانش آموزان نيز در كلاس تمايل به شنيدن نوشته هاي همكلاسي خود نشان نمي دادند.
براي اكثر معلمان نيز ساعت انشا كسل كننده و خسته كننده مي باشد ، در يك نظر سنجي از بچه ها ، اكثر آنها بيان كردند كه چگونگي نوشتن انشا را نمي دانند ، موضوعات انشا نه تنها براي آن ها قابل فهم نيست بلكه مورد علاقه آنها نيز نبوده و آنها با توجه به دو زبانه بودن ، در جمله بندي و پيدا كردن كلمات معادل با زبان مادري مشكل دارند.
پس از جستجو و بررسي در ميان نوشته هايي كه در خصوص نگارش و مخصوصاً نگارش خلاق ، مقطع ابتدايي در دسترس بود ، به اين نتيجه رسيدم كه در ساعت انشا مي توان با ايفاي نقش ، قصه گويي و نمايش خلاق به عالي ترين اهداف زبان آموزي دست يافت . نوشتن كه يكي از اهداف زبان آموزي است باعث ايجاد برقراري ارتباط انساني و عاطفي ، نظم بخشي به افكار ، گفتار ، پرورش قوه تفكر، استدلال ، استنتاج و به طور كلي رشد و شكوفايي خلاقيت و استعدادهاي زباني در دانش آموزان مي شود.
تجزيه و تحليل اطلاعات
علل ناتواني دانش آموزان در نگارش انشا بدين شرح مي باشد :
1- عدم آشنايي دانش آموزان با چگونگي نوشتن انشا كه دلايل آن در وضعيت موجود توضيح داده شد .
2- دانش آموزان نمي دانند كه در مورد چه بنويسند ، آنها نمي دانند كه كدام موضوعات و مطالب در نوشتن انشا به آنهاكمك خواهد كرد.
3- نوشتن انشا در خارج از كلاس .
4- عدم علاقه و رغبت معلمان نسبت به درس انشا
5- عدم آشنايي معلمان با قواعد نوشتن انشا
6- عدم آشنايي معلمان با موضوعات مناسب هر پايه مطابق با اصول روان شناسي و توانايي ذهني دانش آموزان .
7- توجه نكردن معلم در زمينه تقويت مهارت گوش دادن دانش آموزان هنگام قرائت انشا در كلاس درس .
8- عدم فرصت كافي براي پـرسـش و پـاسـخ و نقـد و بـررسـي نوشته هاي دانش آموزان .
9- مناسب نبودن موضوعات انتخاب شده با توجه به گروه سني و تكراري بودن موضوعات.
10- عدم پرورش قدرت داستان پروري دانش آموزان توسط معلم و اوليا كه اين نقيصه را مي توان با مطالعه كتاب هاي قصه و داستان مرتفع نمود .
11- در دسترس نداشتن معيارهاي مشخص در ارزشيابي انشا .
نوزدهم خرداد 1388
گزارش اقدام پژوهي(قسمت دوم)
چگونه انشا بنويسيم ؟
دانش آموزان پايه سوم ابتدايي براي اولين بار با درس انشا آشنا مي شوند ، پس بايد تناسب ، اندازه و كيفيت استفاده از لغات مطابق گنجينه لغات و ساير مسائل رعايت و مدنظر قرار گيرد و حتي چند جلسه آغاز سال با روند نگارش مخصوصاً با توجه به گروه سني دانش آموزان آموزش داده شوند ، براي اين كار بهتر است چندين مورد از انشاي دانش آموزان سال قبل براي بچه هاي كلاس سوم خوانده شود و در مورد آنها بحث و بررسي شود و نقاط ضعف و قوت آنها مورد تاكيد قرار گيرد .
اين آموزش ها با توجه به توانايي و ذوق و سليقه هـر معلـم و ديـدگاه وي مي تـواند گوناگون باشد اما به نظر من بهتر است اين آموزش بدين گونه باشد :
1- موضوعي كه براي انشا انتخاب مي شود بايد كاملاً واضح و محدود باشد و توضيحات لازم در خصوص آن موضوع ارائه شود .
2- چگونگي ربط دادن جملات و گسترش حوزه واژگان و افزايش كميت جمله ها به طور خيلي ساده و خلاصه آموزش داده شود.
3- تصاويري در اختيار دانش آموزان قرار دهيم و از آنها بخواهيم در مورد تصاوير چند سطري براي ما بنويسند.
4- جملات درهم ريخته را با اندازه هاي متفاوت در اختيار آنها قرار دهيم تا آنها كامل نمايند.
5- پاكيزه نويسي , رعايت اصول نگارش در دوره ابتدايي ، چگونگي تنظيم ساختار انشا و پيش نويس و پاكنويس نيز مورد تاييد و پيگيري قرار گيرد.
6- با تعريف يك كارتون يا داستان مي توانند يك انشاي خوب بنويسند ، البته بهتر است اين كارتون نمايش داده شود يا داستان را خودشان بخوانند.
7- در مناطق دو زبانه بهتر است از ابتدا دانش آموزان علاوه بر زبان مادري از زبان فارسي كه زبان نوشتاري و معيار و ملاك ارزيابي ما مي باشد، به خوبي استفاده كنند و از زبان مادري در كلاس استفاده نكنند تا گنجينه ي لغات آنها افزايش يابد.
انواع انشا در پايه سوم ابتدايي
1- انشاي توصيفي 2- خاطره نويسي 3- داستان نويسي 4- انشا شفاهي 5- نامه نگاري
روش ارزشيابي درس انشا
در مقطع ابتـدايـي بخصوص در پايه سوم چون اولين سالي است كه انشا تدريس مي گردد ، معلم دلايل برتري انشاهاي دانش آموزان را براي آنان بيان كند و نقاط قوت آنها را در اين خصوص بيان مي نمايد تا از اين طريق دانش آموزان ديگر اين نقاط را در نوشته هاي هفته هاي بعدي خود مورد توجه قرار دهند .
برخي از معيارها و برتري انشاها را مي توان بدين عناوين بيان كرد:
1- جمله بندي صحيح
2- ربط داشتن جمله ها با توجه به موضوع
3- رعايت توالي زماني و مكاني و عدم تكراري بودن آن
4- رعايت جمله بندي و نوع جمله ها
5- طولاني نبودن داستان
چند روش پيشنهادي براي تقويت نگارش انشا در دوره ابتدايي
با توجه به بررسي ديدگاه هاي صاحب نظران و مطالعاتي كه انجام شد چندين راه براي افزايش فعاليت و علاقه مندي دانش آموزان به درس انشا پيشنهاد مي شود :
- نوشتن انشا حتماً در كلاس صورت بگيرد حتي اگر 3 الي 4 سطر هم باشد.
- بعد از نوشتن انشا معلم كليه انشاها را با قيد تاريخ ، امضا نمايد تا تغيير متن انشا در زماني كه دانش آموزان انشاي خود را قرائت مي كنند ، به حداقل برسد.
- بعد از نوشتن انشا ، يكي يكي از دانش آموزان بخواهيم تا انشاي خود را بخوانند.
- چون پرورش تخيل در كودكان خيلي قوي است و به داستان هاي خيالي و فضايي علاقه فراوان دارند بنابراين سعي شود موضوعات انشا به صورت داستاني انتخاب شود.
- معلم مي تواند چند كلمه اي از داستاني را روي تخته بنويسد و از دانش آموزان بخواهد دنباله داستان را به ميل خود ادامه دهند. كه اين امر در پرورش تخيل كودكان موثر مي باشد. اين روش در مناسبت ها كاربرد بهتري دارد ، مثلاً در ماه رمضان مي توانيم روي تخته سياه مطلب را اين گونه آغاز كنيم : (( در يكي از روزهاي ماه رمضان علي در مدرسه مي خواست آب بخورد و يك دفعه يادش افتاد كه ... .
- شيوه داستان گويي مي تواند به چند شكل صورت بگيرد : به صورت نوشتاري يعني كلماتي را در روي تخته سياه كه همديگر را در حول محور موضوع مورد نظر ، تداعي نمايد و خود دانش آموزان ادامه دهند ، يا اين به صورت تصويري ( تصوير خواني ) باشد . تصويري كه حاوي يك موضوع و مفهوم باشد و دانش آموزان بتوانند از روي اين تصوير مطالبي را بنويسند .
- براي دانش آموزان قصه اي بخوانيم يا بعد از آنها بخواهيم دوست دارند خود را به جاي كدام يك از شخصيت هاي قصه قرار دهد و براي ما قصه شنيده را خلاصه نويسي نمايد.
- تمامي موضوعات فصل ها را مي توانيم در قالب داستان و به زبان بسيار ساده و كودكانه شروع و ادامه دهيم.
- معلمان نيز بايد با روش داستان نويسي و ساخت داستان ، طولاني نبودن انشا آشنا شوند ، هدف داستان و توالي مطلب را بدانند.
چگونگي اجراي راه جديد
بعد از بيان چگونگي نگارش انشا و بيان نكات لازم نگارشي به شاگردان ، چند نمونه انشا براي آنها خواندم ، قرار شد كه در جلسه بعد همه دانش آموزان دفتر انشاي خود را به كلاس آورده و در كلاس انشا بنويسند هـرچند در ابتدا بچه ها مخالفت مي كردند ( چون اعتماد به نفس لازم را براي نگارش انشا را در كلاس نداشتند ) ولي پس از مدتي بحث و بررسي متقاعد شدند ، كه اين كار را خودشان انجام دهند تا در كلاس هاي بالاتر بتوانند از عهده اين كار بر آيند.
براي بار اول قرار بود در مورد يك داستان كه در هفته گذشته برايشان خوانده بودم ، انشا بنويسم . روي تخته سياه يك جمله از آن را بدين مضمون نوشتم (( يك روز خرگوش كوچولو تصميم گرفت تنهايي به جنگل برود كمي كه از خانه ي خودش دور شد يك دفعه صداي بلندي را ... . )) از دانش آموزان خواستم هر كس بنا به علاقه و سليقه خود ، ادامه اين جملات را بنويسند. بچه ها خيلي احساس نارضايتي مي كردند وقتي گفتم حتي اگر دو سطر هم بنويسند قبول است و براي من خيلي اهميت دارد ، آنها نيز پذيرفتند و كم كم شروع به نوشتن كردند . چون اولين جلسه نگارش طولاني شد ، قرار شد كه تمامي انشاها پس از ذكر تاريخ و امضا ، در جلسه بعد در كلاس خوانده شود ، بعضي از انشاها خيلي خوب نوشته شده بود ، قدرت تخيل و خلاقيت بعضي از بچه ها خيلي خوب بود . برخي ديگر از نظر جمله نويسي و اصول نوشتاري مشكل داشتند.
پس از بررسي معلوم شد يكي از دلايل عمده نقص نوشتاري دو زبانه بودن دانش آموزان و عدم كاربرد دقيق كلمات و واژه ها در نگارش بود . بعضي ها انشاهاي خنده داري داشتند و با خواندن انشاها به كلاس شادابي مي بخشيدند . رضايت دانش آموزان را از اين روش احساس مي كردم.
براي بالا بردن ضريب دقت دانش آموزان و مطمئن بودن از توجه شاگردان مقرر شد كه پس از خواندن هر متن انشاي وي مورد نقد و بررسي قرار گيرد و يك نفر از بچه ها به صورت اتفاقي خلاصه انشاي وي براي كلاس بازگو نمايد هر چند شروع اين كار سخت بود . چون كه دانش آموزان ابتدا قادر به نوشتن نبودند . از جلسه هاي آينده رغبت و علاقه دانش آموزان كاملاً مشهود بود . براي بررسي و مقايسه تفاوت روند و پيشرفت نگارش نمونه هايي از انشاهاي جلسات اول تا ششم را جمع آوري نمودم. اما نكته مهمتر اينكه اعتماد به نفس آنها به سطحي رسيده بود كه خودشان مي توانستند بدون كمك گرفتن و ديكته ديگران در مورد موضوع ارائه شده ، ولو چند سطر انشا بنويسند .
گردآوري اطلاعات شواهد2
با اين كه استقبال و علاقه و رغبت دانش آموزان به وضوح نشانگر موفقيت اين روش بود براي بالا بردن ضريب اطمينان ، اطلاعات و شواهد ذيل را جمع آوري نمودم.
1- مقايسه انشاهاي جلسات اول با جلسات بعد , از نظر كميت و كيفيت .
2- نظر خواهي از اوليا در خصوص توانايي نوشتاري فرزندش .
3- سكوت و توجه دقيق به انشاهاي خوانده شده دانش آموزان در كلاس و خلاصه گويي آنها توسط شاگردان شنونده .
تجديدنظر در روش هاي انجام گرفته
پس از بحث و بررسي و نقد روش هاي انجام شده بدين نتيجه رسيديم كه دانش آموزان موضوعات داستاني , داستان هايي را مي توانند بهتر بنويسند كه خود قهرمان شوند مانند اين نمونه (( اگر من پادشاه تمام جهان بودم ... . )) با اين شيوه مي توان از منظر روان شناسي و روانكاوي نيز نگريست و به علايق و زمينه هاي رواني آنها پي برد ، در جهت تنوع بخشي ساعت انشا مقرر شد از كارت تصويري نيز استفاده گردد ، تصوير خواني و از تصاوير عنواني براي نوشته ها استفاده گردد . كيفيت ها بيشتر از كميت ها مورد توجه قرار گيرد و در خصوص موضوع فهرستي از واژه ها قبلاً تهيه كرده و در اختيار آنان قرار داده تا بر گنجينه ي لغات آنها افزوده شود . با اين روش ها با پيگيري و تدوين برنامه هاي جديد ، مهارت هاي گوش دادن و نوشتن تقويت خواهد شد.
نتايج حاصل از اجراي روش جديد
با توجه به موارد ذكر شده مي توان به نتايج زير اشاره كرد با اجراي اين روش ها :
1- دانش آموزان ( هر چند در حد چند سطر ) خود قادر به نوشتن انشا شدند .
2- اكثريت دانش آموزان به خاطر تخيلي بودن داستان ها به نوشتن انشا علاقه مند شدند.
3- دانش آموزان اعتماد به نفس لازم را در نوشتن پيدا كردند.
4- با اين روش ها بهتر مي توانيم از نيازهاي رواني و علايق دانش آموزان آگاهي پيدا كنيم.
5- دانش آموزان مستعد در نگارش شناسايي و هدايت شدند.
6- مهارت هاي گـوش دادن و صحبت كـردن آنها در كنار مهارت نوشتن تقويت شد.
7- با توجه به روند صعودي پيشرفت انشا ، باعث افزايش گنجينه لغات دانش آموزان شد.
8- دانش آموزان با قرار دادن خود به جاي قهرمان علاقه مند شدند و روحيه شادابي داشتند.
9- چون خود را قهرمان داستان مي دانستند در مواجه شدن با مشكلات خلاقانه تصميم مي گرفتند و از مواجه با شكست هراس نداشته و آثار مطلوبي در زندگي آينده آن ها خواهد داشت.
نتيجه گيري
نكته مهمي كه معلمان در زنگ انشا بايد مدنظر قرار بدهند ، نوشتن انشا در كلاس و در حضور معلم است نه در منزل . اگر اين روند در مدارس پيگيري شود ، دانش آموزان در پايه هاي بالاتر نوشته هاي قوي خواهند داشت و اين قدرت نوشتاري باعث پيشرفت تحصيلي نيز خواهد شد.
شيوه داستان نويسي و داستان گويي مي تواند از بهترين روش هاي آموزش انشا در دوره ابتدايي باشد . در صورتي كه روش داستان نويسي توام با علاقه و دقت دانش آموزان گردد ، مناسب ترين شيوه نگارش انشا بوده و قوه تخيل و گنجينه لغات آنها را بالا برده و در جهت پيشرفت تحصيلي نيز در بلند مدت موثر خواهد افتاد.
منابع و مآخذ
1- حسيني نژاد ، سيدحسين ، انشا ، ديدگاه ها و روشها ، انتشارات لوح زرين ، چاپ چهارم 1382
2- حاجي آقالو ، عباس ، مزاحم ها و مراحم هاي درس انشا ، انتشارات لوح زرين ، 1380 .
3- روش تدريس فارسي دوره ابتدايي , ويژه دانشجويان مراكز تربيت معلم ، 1385 .
4- مجله رشد آموزش ابتدايي ، ماه هاي دي و بهمن 1382 .
چهارم خرداد 1388
دنيا
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
بیست و نهم اردیبهشت 1388
آرزوي دكتر
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت ،
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد ،
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش ،
و او یک ریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...
دکتر علی شریعتی
نوزدهم فروردین 1388
كميت و كيفيت در نظام آموزشي
كميت و كيفيت دو واژهاي است كه همواره در بحثهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و مديريتي مورد توجه قرار گرفته و حتي در زندگي روزمره نيز افراد براي انتخاب كالاي مصرفي همواره كيفيت كالاي مورد خريداري و كميت آن را مد نظر قرار ميدهند.
كميت و كيفيت بحثي فراگير و جهاني است و در نظامهاي مديريتي صحيح، همواره اين دو موضوع همسو و در يك راستا قرار گرفتهاند.
آموزش و پرورش مهمترين سازمان اجتماعي در تمام كشورهاي دنيا است. به طوري كه در اكثر كشورهاي توسعهيافته راه برتري اقتصادي، فرهنگي و سياسي از پل مدرسه ميگذرد و اين كشورها دريافتهاند در صورتي ميتوانند بيشترين سهم را از منابع محدود اقتصادي دنيا داشته باشند كه نظام تعليم و تربيت پويا در زمينه توليد علم داشته باشند و با اين باور، بيشترين سرمايهگذاري اقتصادي و انساني را در بخش آموزش و پرورش دارند و هرگونه هزينه در اين بخش را سودآور ميدانند.
آموزش و پرورش نهتنها به آموزش آموختههاي علمي ميپردازد بلكه پرورش قدرت تفكر، خلاقيت، نظم، اخلاق، هنجارهاي اجتماعي و در نهايت كودك و نوجوان را به عهده دارد كه در آينده بتوانند مسؤوليت زندگي خود و بخشي از اجتماع را به نحو احسن انجام دهند.
منظور از كميت تحصيلي تعداد دانشآموزاني است كه با كسب حد نصاب نمره قبولي از يك پايه به پايه بالاتر راه مييابند و با معياري به نام درصد قبولي سنجيده ميشود كه اين نهتنها كميت پذيرفتهشدگان در هر پايه را نشان ميدهد بلكه ملاكي براي تعيين ميزان عملكرد يك معلم نيز ميباشد.
چنين به نظر ميرسد كه هيچ معيار معين و دقيقي براي سنجش كيفيت تحصيلي دانشآموزان در نظام آموزشي منظور نشده است، كميت و كيفيت معادل هم بوده و بالا بودن درصد قبولي حكايت از بالا بودن كيفيت تحصيلي دانشآموزان دارد، به طوري كه در گزارشهايي كه توسط سازمانها براي بيان عملكرد آموزش و پرورش ارائه ميشود، آمار قبولشدگان در هر سال تحصيلي ملاك پيشرفت يا افت نسبت به سالهاي قبل قلمداد ميشود.
هر چند برگزاري آزمونهاي سراسري، مسابقات علمي و آزمايشگاهي تا حدودي ميتواند بيانگر كيفيت تحصيلي باشد ولي اين امر نيز بهطور دقيق و حسابشدهاي مورد توجه قرار نگرفته است. در سالهاي اخير برگزاري آزمونهاي پيشرفت تحصيلي كه براي پايه اول طراحي شده است تا حدودي در جهت توجه به كيفيت تحصيلي مفيد واقع شده كه البته اين به شرطي است كه طرح سؤالات برگزاري آزمونها، اعلام نتايج و بهرهگيري از نتايج به دست آمده به طور صحيح و مؤثر انجام گيرد.
در ارزيابي كه از دبيران چهار مدرسه در مقطع متوسطه صورت گرفت حدود 66 درصد از معلمان كه مورد پرسش قرار گرفتند، بر اين باور بودند كه علاقه، انگيزه و كيفيت تحصيلي در دانشآموزان نسبت به سالهاي قبل كاهش يافته است. همچنين در گزارشهايي كه توسط سازمان آموزش و پرورش ارائه ميشود، از كاهش علاقه و انگيزه در دانشآموزان براي ادامه تحصيل و راهيابي به دانشگاه خبر ميدهد.
كاهش علاقه و انگيزه، افت تحصيلي را هم از لحاظ كيفي و هم از لحاظ كمي به دنبال خواهد داشت، اما اينكه چه عواملي مسبب اين امرند و چرا با وجود پيشرفت سريع علم در جوامع بشري، دانشآموزان ما از اين قافله عقب ماندهاند، نياز به بررسي و تحقيق گسترده در اين زمينه دارد. به طور كلي ميتوان عوامل افت تحصيلي در دانشآموزان را از دو جهت مورد بررسي قرار داد:
1- عللي كه به مدرسه مربوط ميشود.
2- عواملي كه در بيرون از مدرسه در سر راه وجود دارد.
محيط مدرسه بايستي از لحاظ فيزيكي و رواني، مكاني مناسب و مطمئن باشد تا انگيزه و نشاط را در يادگيرنده جهت آموزش ايجاد كند. فضاي مناسب كلاسها، تعداد استاندارد دانشآموزان، وجود فضاي آزمايشگاهي، ورزشي و تفريحي مناسب، همگي ميتواند شرايط و محيط سالم را براي افزايش علاقه در دانشآموزان ايجاد كند.
به طور كلي روشهاي تدريس امروزه به دو صورت سنتي و نوين مورد بحث قرار ميگيرد. در روش سنتي، معلم نقش اول كلاس را در دست دارد و مطالب درسي را به زباني ساده به طوري كه فراگير آن را درك كند تشريح مينمايد اما در روشهاي نوين، فراگير مستقيماً با مطالب و سؤالات درسي درگير شده و در مورد آنها به تفكر ميپردازد و در ذهن خود براي يافتن جواب سوالات تلاش ميكند، يعني در اين روش دانشآموز خود ياد ميگيرد و معلم به او نميآموزد. نقش معلم هدايت، راهنمايي و كمك به بهتر انجام شدن فرآيند يادگيري توسط دانشآموزان است.
با وجود اينكه 77 درصد از معلماني كه مورد پرسش قرار گرفتهاند، با شيوههاي نوين تدريس آشنايي دارند ولي فقط 45 درصد از آنها تا حدودي از اين شيوهها استفاده ميكنند.
علل عدم استفاده معلمان از شيوههاي نوين تدريس را ميتوان در موارد زير مورد بررسي قرار داد:
- نبود فضاي فيزيكي مناسب، با توجه به تعداد زياد دانشآموزان.
- منطبق نبودن نحوه ارائه مطالب در بعضي از كتب درسي.
- عدم همكاري و در بعضي مواقع مخالفت با اجراي اين شيوه توسط دانشآموزان و اولياء مدارس به علت عدم آشنايي و درك روشهاي نوين تدريس.
- شيوه ارزشيابي در روشهاي نو تدريس بايستي با روشهاي سنتي متفاوت باشد، زيرا روشهاي نوين براساس قدرت تفكر خلاقيت فراگير پايهگذاري شده است اما روشهاي سنتي بيشتر بر اساس محفوظات فراگير از مطالب آموختهشده ميباشد و عدم استفاده از شيوههاي جديد ارزشيابي نيز ميتواند راه را براي استفاده از اين روش ناهموار سازد.
- تأكيد نظام آموزشي بر درصد قبولي به عنوان تنها معيار عملكرد يك معلم، كه باعث كاهش انگيزه در بهكارگيري از روشهاي نو و تجربههاي جديد است.
روشهاي سنتي و استفاده از تدريس جزوهاي، درصد كمي تحصيلي را به نحو قابل قبولي افزايش ميدهد اما استفاده از اين شيوه در طي ساليان متمادي، نقش استدلال و خلاقيت را كمرنگ و از بر كردن محفوظات را تقويت كرده است.
ولي روشهاي نو به دليل اينكه ذهن فراگير را مستقيماً درگير ميكند، حس كنجكاوي و انگيزه را در دانشآموز تحريك كرده و از كسالتي كه در كلاسهاي درس سنتي بهوجود ميآيد جلوگيري ميكند.
اما عواملي كه در خارج از مدرسه باعث افت كمي و كيفي تحصيل ميشود، عللي كه در بيرون از مدرسه باعث افزايش افت تحصيلي و كاهش علاقه و انگيزه در دانشآموزان ميشود به اجتماع، خانواده و تفاوتهاي فردي بازميگردد. الگوها، هنجارها و ناهنجاريهاي اجتماعي، والدين و نحوه توجه آنها به آموزش فرزندانشان، شرايط اقتصادي و جامعه، نقش مؤثر و مهمي در كاهش يا افزايش علاقه و انگيزه در دانشآموزان و بهبود كيفيت تحصيلي دارند.
با توجه به پيشرفت علم و تكنولوژي در جهان و درك اين واقعيت كه نسل امروز با نسلهاي قبل از لحاظ تفكر، ديدگاه و حتي نوع آموزش تا حدودي متفاوت هستند، بايستي نظام آموزشي تجديدنظر اساسي در نحوه ارائه مطالب و فرآيند آموزش و پرورش داشته باشد. تفاوت نسلها و به اصطلاح جامعهشناسان شكاف نسلها، امري طبيعي است، پس روشي را كه سالها پيش معلمان امروز و معلمان ديروز با آن آموختهاند، براي دانشآموزان اين عصر كارايي لازم را نخواهد داشت و لازم است تغييري اساسي در نحوه آموزش مطالب و مفاهيم و نحوه ارزشيابي در كنكور سراسري و آزمونهاي پاياني صورت گيرد.
نظم، فاكتوري اساسي در زندگي است، هر چند به نظر بعضي نظم در مدرسه، مدرسه را به پادگان تبديل ميكند، اما نظم و انضباطي كه امروز دانشآموز فرا ميگيرد، در آينده او را در بازخوردهاي اجتماعي ياري ميدهد. توجه اولياء مدرسه به نظم دانشآموزان، بايستي از ابتداي ورود به مدرسه به صورت جدي دنبال شود تا در راهيابي به مقاطع بالاتر مشكل كمتري متوجه آنها باشد. مدرسه و دانشآموز منضبط زمينه را براي تعامل بهتر و امنيت رواني فراهم ميكند.
مشاوره درست و فعال نيز در سطح مدارس تا حدود زيادي ميتواند دغدغهها و مشغوليت فكري دانشآموز را در جهت صحيح هدايت كند، تا با آرامش فكري بيشتري نسبت به شرايط نامطلوبي كه در سر راهشان قرار ميگيرد، مواجه شوند و در جهت كسب علم و مهارت زندگي بيشتر كوشش كنند.
سی ام اسفند 1387
بهار مي آيد
عطر نرگس
رقص باد
نغمه شاد پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
بیستم اسفند 1387
داستان
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه ای که دامادهايش به او دارند را ارزيابی کند.
يکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم ميزدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شيرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکينگ خانه داماد بود و روی شيشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روی شيشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخری رسيد.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
اما داماد از جايش تکان نخورد.
او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم؟
همين طور ايستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح يک ماشين بی ام و آخرين مدل جلوی پارکينگ خانه داماد سوم بود که روی شيشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»
هفدهم اسفند 1387
تحول چیست ؟
تحول چيست؟
تحول يعني حذف انديشهها، باورها ورفتارها ي سنتي و تثبيت ارزش هاي نوين و نظامهاي جديد
تحول يعني منطبق كردن سازمان ها با آخرين پديدههاي روز
تحول يعني:
· تخلیه : « خروج باورهای ناصواب مدیریت سنتی »
· تحلیه : « ورود باورهای صواب مدیریت نوین و معرفت عقلی »
· تجلیه : « ظهور خدمات ، اجرا و عملی نمودن تصمیمات موفق با اولویت مصالح نظام»
ضرورت تحول : دنياي امروز دنيايي سازماني است . تحول، بالندگي و بهبود سازمان ها ، بهبود كيفيت زندگي مردم را به همراه خود دارند .
كيفيت سازمان ها =كيفيت زندگي مردم
- تحول از طريق زور، اجبار و ارعاب حاصل نميشود.
- تحول از طريق شانس و اقبال به وجود نميآيد.
- مديران ، الگوي رفتار و پرچمداران تحول هستند.
- تحول از طريق ابلاغ آئيننامه ، بخشنامه و دستورالعمل اتفاق نمیافتد.
- مديران هم عامل تحولند و هم مانع تحول.
- هدف تحول ، تحول انسان ها هستند.
- تحول به باور و اعتقاد مديران و مشاركت کارکنان بستگي دارد.
- تحول تدريجي ، مستمر و دائمي خواهد بود.
- تحول را از ذهن ، انديشه و سازمان خود بايد شروع كرد.
- مهمترين ابزار تحول آموزش است.
- تشكيل تيمهاي كاري براي تحول ضروري است.
- بايد برنامههاي تحول به صورت همسو و هماهنگ اجرا شوند.
هفدهم بهمن 1387
آنگاه که
آنگاه که
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورت را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
شانزدهم بهمن 1387
اصلاحات ساختاری آموزش و پرورش درمانی بر دردهای کهنه
ساختار سازماني پيكره و قالب فعاليتهاي هر سازمان را تشكيل مي دهد. به وسيله ساختار، تحقق هدفها با تعيين وظايف و فعاليتهاي مورد نياز و توزيع آن ميان بخشها و افراد و تصريح سطوح ارتباطات پيگيري مي شود. ساختار عاملي اساسي در جهت كارآمدي سازمانها به شمار مي آيد. از طريق ساختار، تصويري نسبتاً روشن از مجموع فعاليتهاي يك سازمان كه در راستاي تحقق هدفها انجام مي پذيرد، ارايه مي گردد.
عوامل گوناگوني در تدارك ساختار سازماني دخيل هستند، هدفها مؤثرترين نقش رادر اين زمينه بر عهده دارند. هدفها راهنماي طراحان ساختار سازماني هستند. ساختارها وسيله تحقق اهداف هستند و از اين رو بايد هماهنگي كامل ميان اين دو وجود داشته باشد. اهداف با داشتن اهميت ويژه، بهترين ملاك براي ارزيابي ميزان كارآمدي ساختار هستند.
علاوه بر اين محيط درون و بيرون سازمان و تغييرات در رسالت و اهداف نيز بر طراحي ساختار تأثير مي گذارد. با اين توصيف تغيير و تحول و بهسازي ساختار سازماني از اقدامات مستمر وحياتي براي يك سازمان پويا به شمار مي آيد.
نظامهاي آموزشي در اين ميان بيش از ساير نظامها محتاج بازنگري و بهبود در ساختار وتشكيلات خود هستند. آموزش و پرورش با برعهده گرفتن نقش گذرگاه در توسعه جامع و پايدار جوامع و براي انجام مطلوب آن لاجرم بايد بهسازي ساختار سازماني رابه عنوان يك اولويت اساسي در دستور كار خود داشته باشد و براي آن برنامه ارايه دهد.
تحمل بار سنگين مسؤوليتهاي آموزش و پرورش جز با طراحي و اجراي ساختار و تشكيلات كارآمد ميسر نخواهد شد. به عبارت ديگر ساختار و تشكيلات است كه نحوه سازماندهي منابع موجود رادر جهت دستيابي به اهداف مشخص مي كند. اگر ساختار و تشكيلات به صورت شايسته پيش بيني نگردد، منابع اتلاف مي شود، تعادل سازماني بر هم مي خورد و وصول به اهداف دور از دسترس مي گردد.
نظام آموزشي ايران نيز همواره با چالش بهبود كارآمدي ساختار و تشكيلات روبرو بوده است و هرازگاهي نيز به همين منظور ساختار و برنامه هاي آن دستخوش تغيير و تحول گرديده است. در بررسيهاي متعدد نيز بر ضرورت اصلاح و تغيير مستمر ساختار نظام آموزشي بر حسب نيازهاي جديد تأكيد شده است. بويژه در شرايط جديد جامعه و در رويارويي با چالشهاي محيطي در نيل به يك توسعه همه جانبه از آموزش و پرورش انتظار مي رود با نوسازي، بازسازي و بهسازي ساختار خود، نقش جدي تري را در اين روند بر عهده گيرد. به عبارت ديگر در شرايطي كه جامعه تصميم به توسعه فراگير دارد، آموزش و پرورش بايد براي بر عهده گرفتن نقش و جايگاه واقعي خود در اين عرصه تلاش وسيع تر را به عمل آورد و براي نيل به آن به طراحي ساختار سازماني مناسب دست زند.
در اين راستا اخيراً با تصويب ادغام تشكيلات آموزشي و پرورشي در شوراي معاونين وزارت آموزش و پرورش مي رود تا با عملي نمودن بحث مذكور، فصل جديدي در اصلاحات ساختاري نظام آموزشي كشور گشوده شود.
همه آنهايي كه از نزديك با نظام آموزشي كشور آشنايي دارند، خوب مي دانند كه اين نظام سالهاست با بيماريهاي مزمن ساختاري دست و پنجه نرم مي كند و از ناحيه آنها در رنج بوده و هست.
مسائل ساختاري در وزارت آموزش و پرورش ضمن اتلاف منابع بي شمار انساني و مالي، بعضاً موجبات انحراف از اهداف و آرمانهاي نظام آموزشي را نيز در پي داشته است. علاوه بر اين ساختار غيرضروري و غيركارآمد با اشغال نمودن ظرفيتهاي نظام آموزشي مانع از ايجاد ساختارهاي جديد مورد نياز گرديده است.
همزماني و يكپارچگي امر آموزش و پرورش موضوعي است كه بسيار پيش از اين توسط صاحبنظران تعليم و تربيت حل شده و مورد پذيرش قرار گرفته است و از اين رو براي معرفي مفهوم آموزش و پرورش نيز غالباً از يك واژه استفاده مي شود.
نگاه دوگانه نسبت به امر آموزش و پرورش كه بر جدايي اين مفهوم و فرآيند و در نتيجه بر لزوم ايجاد ساختار وتشكيلات جداگانه پاي مي فشرد، امروز ديگر طرفداري ندارد. در واقع نگرش مذكور قادر به ارايه پاسخي مناسب براي توجيه تعارض حاصل از اين انديشه در نقش تربيتي معلم و ساير كاركنان مدرسه نمي باشد.
تشكيلات مستقل تحت عنوان معاونت پرورشي، دركنار معاونت آموزشي، بيش از هر چيز نقش تربيتي مدير، معلم و ديگر كاركنان را مورد خدشه قرار مي دهد. گرچه قصد طراحان آن نيز هرگز چنين مطلبي نبوده است. نگاه يكپارچه به امر آموزش و پرورش كه اصولاً به واسطه طراحي و اجراي ساختاري واحد پديد مي آيد، تلاش دارد تا وظيفه ذاتي و بعضاً مغفول مانده پرورشي را در ميان همه دست اندركاران امر آموزش و پرورش احيا و تقويت كند. با اين اقدام ظرفيتهاي بيشتري به صورت رسمي درمسؤوليت پرورشي دانش آموزان درگير خواهند شد و معلم يامدير با استناد به حضور مربي تربيتي در مدرسه، از انجام مسؤوليتهاي خود در اين زمينه قصور و صرف نظر نخواهند نمود. هرچند كه آنها با وجود مربي تربيتي، به دليل آميختگي امر آموزش و پرورش هرگز از امر پرورش دانش آموزان جدا نبوده اند.
با اين توصيف ادغام معاونت پرورشي بامعاونت آموزشي نه تنها حذف وظيفه ضروري پرورش دانش آموزان از عرصه نظام آموزشي كشور نمي باشد، بلكه تقويت پايه هاي آن است كه با انتقال امر پرورش دانش آموزان به بستر واقعي و طبيعي خود، در همراهي با امر آموزش دانش آموزان دنبال مي شود.
بديهي است در اين تحول برخي از فعاليتهاي غيرقابل انتقال معاونت پرورشي نظير تربيت بدني و ورزش و فعاليتهاي فوق برنامه همچنان در ساختار آموزش و پرورش پيش بيني و انجام آنهاتداوم خواهد يافت و مربيان تربيتي در نقشهاي جديد سهم بيشتري را درخدمت به آموزش و پرورش دريافت خواهند داشت.
اصلاح ساختار و تشكيلات آموزش و پرورش گرچه امروز با بحث ادغام معاونتهاي پرورشي و آموزشي آغاز شده ولي قطعاً به آن ختم نمي شود. اين حركت ضروري بايد تا كارآمد سازي ساختار نظام آموزشي در همه ابعاد ادامه يابد.
در حال حاضر ساختار و تشكيلات بويژه در حوزه ستاد و اجرايي داراي اشكالات عمده و آسيب زايي است كه مانع از بروز خلاقيت و نوآوري در سطوح پايين تر و مدرسه و درنتيجه تحقق كارآمد اهداف و آرمانهاي نظام آموزشي گرديده است.
بسياري از نوآوريهاي سازماني در عرصه ساختار و تشكيلات آموزش و پرورش، نظير شوراها در سطوح مختلف و رويكرد مدرسه محوري هنوز بواقع فاصله شعار تا عمل را نپيموده اند.
زدودن تمركز و اقتدار بيش از اندازه در نظام آموزشي، با وجود اقبال چشمگيري كه در گفتار و شعار براي نيل به آن وجود دارد، همچنان مانعي اساسي در جهت پويايي نظام آموزشي كشور به شمار مي آيد.
هنوز رويكرد آموزش و پرورش مشاركت جو، به دليل نگرشهاي انحصارطلبانه در نظام آموزشي ما امكان تحقق رابه دست نياورده است. ريشه اين دشواريها كه قابليت و توانايي عمومي را براي حل مسائل آموزشي به رسميت نمي شناسد، عمدتاً در ساختار نظام اقتدارگراي آموزشي نهفته است. كارآمد نمودن ساختار و تشكيلات درنظام آموزشي كشور به همان اندازه كه اهميت دارد، نيل به آن نيز دشوار است. بويژه مقاومتهاي بسياري ممكن است در مقابل اقدامهاي اصلاح طلبانه در اين زمينه به وجود آيد كه بايد با برخوردهاي مناسب با آنها برخورد شود.
بايد رويكرد اصلاحي در خصوص سازمان و تشكيلات آموزشي را به عنوان يك تحول اساسي در نظر گرفت و براي تحقق آن به صورتي نظام مند تلاش نمود. بايد منابع و علل ايستادگي در برابراين تحول و همچنين روشهاي مقابله با آنها شناسايي شود تا بتوان حركت تحولي را در مسير، زمان و مراحلي مشخص دنبال كرد.
بديهي است بسياري از فرصتها و موانع تحقق آموزش و پرورش كارآمد، فراتر از مرزهاي سازماني قرار دارند كه بايد شناسايي و موردتوجه قرار گيرند.
آغاز و انجام اصلاحات آموزشي گام نهادن در مسير دشواري است كه نظام آموزشي براي بقاي اثربخش خود ناچار به طي آن است. انجام اصلاحات آموزشي در اين مرحله به مثابه شناسايي و درمان بيماريهايي است كه نظام آموزشي كشور ما را بيش از پيش رنجور نموده است. در مرحله بعد قطعاً بعد مراقبت و پيشگيري از ابتلاي مجدد به آفتهاي آزاردهنده سازماني مورد توجه قرار خواهد گرفت.
آنچه پيداست اين است كه تمامي اسباب و لوازم اصلاحي ساختار و تشكيلات در مجموعه امكانات كشور وجود دارد و بويژه اهتمام جدي ملي براي نيل به اين مهم و حمايت فرهنگيان از اين اقدامات سرمايه بزرگي است كه تحقق چنين آرماني را قابل وصول مي سازد.
دوم بهمن 1387
ضرورت تحول در آموزش و پرورش :
آموزش و پرورش ما از آنچه بايد باشد خيلي دور است يعني وقتي قدم هايي برداشته ميشود، اين قدمها خيلي اصولي و پايهاي نيست ما نيازمند هستيم كه زير ساختها را درست، پايهها را و بينشها رامحكم عوض كنيم درصورتي تحولات وتغييرات درآموزش و پرورش نتيجه بخش است كه يك نگرش دقيق و عميق اتفاق افتاده باشد اگر آموزش و پرورش از تحولات عقب بماندلطمات جبرانناپذيري ميبيند عصرحاضرعصرتغييروتحول است واگر آموزش و پرورش از آن عقب بماند، لطمات جبرانناپذيري ميبيند فاصلهاي كه بين ما و كشورهاي توسعه يافته است، زياد شده و هر روز نيز بيشتر ميشود لذا تحول، مسئلهاي نيست كه بتوانيم از آن صرف نظر كنيم آموزش و پرورش قلب بسياري از تحولات در جامعه است معلم نقش كليدي را در آموزش و پرورش ايفا ميكند برنامه درسي، محتواي آموزشي، ساختار و تشكيلات آموزش و پرورش، معلمان و كاركنان آموزش و پرورش هر كدام به عنوان عناصر منحصري ميتوانند در تحول نظام آموزشي تأثيرگذار باشند بايد معلمان شناخت تازهاي و نگرش جديدي پيدا كنند و بتوانند مهارت هاي تازهاي را كسب كننداگر يك فعاليت در آموزش و پرورش انجام شوداما پيگيري و استمرار كاربردي نداشته باشد، متوقف ميشود اگر ميخواهيم كه زاغهنشين دهكده جهاني نباشيم هيچ راهي نداريم وبايدبه خلاقيت مردم تكيه كنيم تحول زماني صورت ميگيرد كه نگاه به خلاقيت و نوآوري باشد اينجاست كه ميتوانيم بسترسازي كنيم و حركتي رو به جلو داشته باشيم. كاهش حجم كتابهاي درسي شروع خيلي خوبي است اما به تنهايي نميتواند چاره ساز باشد.
دوم بهمن 1387
راهكارهايي براي ارتقا منزلت و جايگاه اجتماعي معلمان
سرنوشت نزديك به يك سوم جمعيت كشورما ( دانش آموزان ) به عملكرد معلمان گره خورده است . معلمان در فرايند آموزش و پرورش نقش كليدي دارند و براي اينكه بتوانند به عنوان ركن اصلي آموزش و پرورش نقش خود را در فرايند تعليم و تربيت به درستي ايفا كنند بايد از منزلت و هويت فردي و اجتماعي شايستهاي برخوردار باشند .
برخورداري معلم از شرايط خاص به منظور ايجاد دگرگونيهاي لازم در رفتار دانشآموزان ، يكي از نيازهايي است كه در تقويت عنصر آموزش و پرورش بايد همواره مد نظر قرار گيرد . زيرا كه كيفيت نظام آموزش و پرورش هر كشور وابسته به كيفيت معلمان آن است ودر حقيقت، هيچ كشوري نميتواند از سطح معلمانش بالاتر رود و در يك كلام سعادت و بقاي يك جامعه از معلم تأثير ميپذيرد و معلم ارتباط مستقيمي با آينده يك كشور دارد .
« معلمان در همه ادوار تاريخ و نزد همه ملل جهان از حرمت شايستهاي برخوردار بودهاند و حتي كساني كه خود داراي مقام رفيعي بودهاند ، دربرابر معلمان تواضع نشان داده اند» (صافي، 1377) اما متاسفانه امروزه به موازات تغييرات ودگرگونيهاي اجتماعي،اقتصادي وفرهنگي جامعه، منزلت اجتماعي معلمان نيز دچار دگرگوني شده و به دليل مشكلات ناشي از تورم، گراني، كمبود درآمد و حقوق پايين و گرايش عده كثيري از آنان به فعاليتهاي اقتصادي براي جبران كمبودهاي زندگي، شاهد آسيب ديدن جايگاه ، منزلت و هويت اجتماعي معلمان هستيم. در بسياري از اوقات برخوردهاي اجتماعي با معلمان جنبه ترحم به خود گرفته و شديدترين لطمههاي روحي بر اين قشر آبرومند وارد ميشود و هويت آنان را زير سؤال برده است . اين امر در روحيه معلمان و نوع فعاليت آنان تأثير منفي داشته و ممكن است در دراز مدت باعث ايجاد خلل در روند آموزش و پرورش گردد .
راهكارهاي پيشنهادي
1. تجليل از مفهوم انتزاعي معلم و غفلت از مصاديق آن معمولاً بي فايده است. زيرا « حدود 90 درصد معلمان معتقدند كه بدون تغيير سياستهاي كلان كشور و اولويت دادن به سرمايهگذاري ، منزلت و هويت اجتماعي معلمان ارتقا نمييابد ». (نويدي و برزگر، 1382)
2. پيوند معلم با جامعه، امكان مرادوه با متن زندگي و آمد و شد با سازمانها و ارگانهائي كه مرتبط با تعليم و تربيت هستند و نيز نشست و برخاست با مسؤولين و مقامات فرا دست سبب ميشود هويت و شخصيت اصيل معلمان بازگردانده شود. (رؤوف، 1379)
3. لازم است عوامل اجتماعي همچون خانواده ، مدرسه ، رسانههاي گروهي و در رأس آن ها دولت بايد زمينههاي ايجاد كسب هويت اجتماعي معلمان را فراهم آورند و در اين مسير به نيازها و خواستههاي معلمان نگاهي نو و روزآمد شود .
4. انتظارات جامعه و سيستم آموزش و پرورش از معلمان همواره رو به افزايش است ولي اين انتظارات با افزايش توجه بيشتر به معلمان همراه نيست . بنابراين روشن است كه منطقي كردن اين انتطارات به افزايش كارآيي و اثر بخشي آموزش و پرورش منجر خواهد شد .
5. حل اساسي مشكل هويت اجتماعي و فردي معلمان مستلزم تغيير ديدگاه ما درباره جامعه، سياست و آينده است . ديدگاه ثمر بخش و كارساز اين است كه ما انسان را محور توسعه و معلم را اساس پرورش استعدادهاي معنوي و مادي انسان بدانيم.
6. اگرچه يكي از مشكلات عمده معلمان نيازهاي مادي و اقتصادي است ولي از آن مهمتر نيازهاي معنوي وعوامل مؤثر در طبقهبندي قشرها و پايگاههاي اجتماعي است كه ميتواند موجب تغيير عمده در انسان گردد . بنابراين توجه به رشد معنوي معلمان در بين افراد جامعه ضروري به نظر ميرسد.
7. زندگي معلمان بايد به گونهاي تغيير داده شود كه فرصت يابند تا در هنر حرفهاي خود ماهرتر شوند و از تجربه اندوزي در زمينههاي مختلف زندگي اجتماعي، اقتصادي، و فرهنگي بهره جويند.
منابع
- رؤوف، علي (1379)، جنبش جهاني براي بهسازي تربيت معلم، انتشارات پژوهشكده تعليم و تربيت وزارت آموزش و پرورش .
- صافي، احمد (1376)، سيماي معلم، تهران: انتشارات انجمن اوليا ومربيان وزارت آموزش و پرورش.
- نويدي، احمد؛ برزگر، محمود (1382)، راههاي ارتقاي منزلت اجتماعي معلمان، انتشارات پژوهشكده تعليم و تربيت وزارت آموزش و پرورش.
بیست و دوم آذر 1387
تحول در آموزش و پرورش از شعار تا واقعیت
دستگاه عظیم تعلیم و تربیت با بیش از یک میلیون کارمند و با بیش از چهارده میلیون دانش آموز به عنوان یکی از موثرترین نهادهای سازنده فرهنگ و دانش این مرز و بوم شناخته می شود به نحوی که اثرپذیری این نهاد عظیم در ساختن دانش آموزان این مرز و بوم تا رسیدن به یک فرد مفید و ارزنده در جامعه، وظیفه این دستگاه را بیش از پیش مهم و ارزشمند می کند. در شرایط فعلی خروجی این دستگاه دیوان سالار بیشتر انتظارات نظام آموزشی در نگاه سنتی را برآورده می کند و تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله بسیار است. لذا بحث تحول در آموزش و پرورش و رسیدن به جایگاه واقعی این نهاد مانند جوامع پیشرفته همواره مورد نظر مسوولان این نهاد بوده است.
برنامه آموزشی مدارس، بیشتر در قالب کتاب های درسی و سایر مواد آموزشی و برنامه های مکمل با روش های سنتی انجام می پذیرد که قادر نیست دانش، نگرش و بینش رفتار دانش آموزان را با باورها و مبانی ارزشی جامعه اسلامی متناسب سازد به عنوان مثال تلاش ها و اقدامات زیادی در آموزش و پرورش روی دانش آموز انجام می شود اما از فارغ التحصیلان آن به رغم قبولی با نمرات بالا در دروسی مانند تاریخ، ادبیات، دین و زندگی، مطالعات اجتماعی و مهارت های زندگی رفتارهای مناسب و روابط سالم اجتماعی بروز پیدا نمی کند. در حالی که آموزش و پرورش بایستی به دنبال بهبود و بهسازی خروجی سیستم خود باشد و برای رسیدن به فردایی بهتر نیازمند یک تحول اساسی است. البته عوامل زیادی بر بهبود کیفیت سیستم تاثیر دارند که بخشی از آن درون سیستمی و بقیه برون سیستمی است که درنهایت مقصود نهایی تحقق اهداف نظام آموزش و پرورش است اما اینکه چگونه و با چه سازوکاری برای رسیدن به وضعیت بهتر و مورد انتظار و تحقق آن یعنی هویت، شخصیت و رفتار و عملکرد نظام آموزش و پرورش مدیریت کنیم جای بحث دارد که امید است با ورود کارشناسان آموزش و پرورش به این وادی، تحول در آموزش و پرورش به انحراف کشیده نشود.
نکاتی را به اختصار درباره تحول در آموزش و پرورش که چندی پیش توسط رئیس جمهور در قالب شعار بازگشایی مدارس مطرح شده است بیان می کنم.
۱) برای ایجاد تحول و تاثیرگذاری در سیستم آموزش و پرورش ابتدا باید تحول سازمانی را مانند یک استراتژی و هدف غایی در نظر گرفت که به تعبیری اطلاق می شود که رفتار و عملکرد در آن به گونه ای تغییر کند که در صورت مثبت بودن به تغییر کلی در شخصیت و هویت و عملکرد سیستم منجر شود که در غیر این صورت باریکه آبی است که خود مسیرش را باز می کند و بدون هدف خواهد بود. تحول اساسی و بنیادی نیازمند برنامه ریزی، شناخت و آگاهی است و لازمه آن تغییر در ساختار است که منظور تغییر استراتژی مورد استفاده در سیستم، ساخت تشکیلاتی، نوع تکنولوژی، سیستم اطلاعاتی و شیوه تصمیم گیری و الگوی استفاده از منابع انسانی، کیفیت رفتار انسانی، کیفیت عملکرد یادگیری و محیط آن، سیر اطلاعات و نحوه ارتباطات در تصمیم گیری و مشارکت و همکاری در سیستم است.
۲) یکی از آفت های بزرگ نظام های اداری- بوروکراسی مانند آموزش و پرورش، دادن شعارهای کلی و غیرواقعی، سخنرانی های داغ و پرشور و احساسی بدون پشتوانه علمی، دفاع خالی از روح تعمق و کارشناسی، وضع مقررات خاص و ارسال بخشنامه های انبوه و سرگردان است که شاید در برخی از موارد موجب تغییراتی جزیی شود ولی چون از ابتدا هدفمند نبوده راه به جایی نمی برد.
۳) اکثر کارگزاران و مدیران در آموزش و پرورش به افزایش حجم بازده و ارائه آمار و ارقام از وضعیت تعداد فارغ التحصیلان، باسوادها، اردوهای برگزارشده و... توجه بسیاری دارند که اگرچه این مهم از اهمیت خاصی برخوردار است اما با اهمیت تر از آن بهبود در عملکرد به ویژه در جهت کارایی و اثربخشی است. کارایی می تواند به میزان احداث مدارس جدید، مقاوم سازی، هزینه ساخت کتابخانه ها، آزمایشگاه ها، کیفیت کتاب های موجود در دبیرستان، نوآوری در ارائه خدمات نوین آموزشی و... بستگی داشته باشد.
۴) با سازوکارها و توانمندی های موجود نظام آموزش و پرورش و مدیریت و راهبری آن تنها بخشی از انتظارات در سطوح دانش و مهارت های فردی محقق می شود در حالی که انتظار داریم تغییرات علاوه بر سطوح دانش، نگرش و بینش، رفتارهای فردی و گروهی دانش آموزان را نیز دربر گیرد.
۵) اینکه چرا آموزش های موجود در نظام تعلیم و تربیت، موجب رفتارهای مناسب اجتماعی، سیاسی، دینی، اقتصادی و... در دانش آموزان نمی شود نکته ای مهم و اساسی است که باید در فرآیند و کارکرد نظام آموزشی و تغییرات سازمانی مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد. نگاه به آموزش و پرورش با تاکید افراطی بر نگاه آموزشی از نوع حافظه مداری و انتقال دانش، نه حصول اهداف، گویای این نکته است که انتظار از سیستم، رسیدن به اهداف و تغییر رفتارهای مطلوب فردی و گروهی نیست و چه بسا نظر مدیران ارشد این دستگاه عظیم نیز چیزی غیر از این نباشد. این وضعیتی است که هم اکنون شاهد آن هستیم؛ انباشتی ازمعدل های بالا، اما با بینش های فردی و گروهی غیرمطلوب ایرانی و اسلامی.
